صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی


مناظره پژو و پراید
«پژو» یک‌روز طعنه زد به «پراید»
که تو مسکین چقدر یابویی!

با چنین شکل ضایعی بالله
بی‌جهت توی برزن و کویی

رنگ لیمویی مرا بنگر
ای که تیره، شبیه هندویی

من تمیزم ولی تو ماه به ماه
مطلقا دست و رو نمی‌شویی

بچه می‌ترسد؛ آن‌طرف‌تر رو!
که به هیات شبیه لولویی

من نه خودرو،گُلم، سَمن‌بویم
تو نه خودرو، گیاه خودرویی!

من به پاریس بوده‌ام چندی
زیر پای «چهاردهم لویی»(!)

روی «باسکول» بیا،بپر،بینم!
روی‌هم‌رفته چند کیلویی؟!

در تو آهن به کار رفته ولی
نازکی عین برگ کاهویی!

صاحبت با تو گر به جایی خورد
سهم الارث ورثّه اویی!

از «پژو» چون چنین شنید «پراید»
گفت: ای دوست! چرت می‌گویی

بنده گیرم به قول تو یابو،
تو گمان کرده‌ای که آهویی؟!

«خویشتن، بی‌سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی!»

انتقادی اگر ز من داری
مطرحش کن، ولی به نیکویی

زیر این آسمان مینایی
ای خوشا فکر و ذکر مینویی

برو خود را بسوز و راحت کن
بی‌علاج است آتشین‌خویی

بخت باید تو را نه آپشن و تیپ
ای که در بند چشم و ابرویی

بخت ماشین اگر سپید بُوَد
خواه بژ باش، خواه لیمویی!

ارج و قربم کنون ز تو بیش است
زانجهت در پی هیاهویی

خوار بودم ولی عزیز شدم
کرد دوران ز بنده دلجویی

قیمت من کنون رسیده به بیست
این منم من، «پراید» جادویی!

توی بنگاه پیش هم بودیم
غرّه بودی به خوش بر و رویی

بنده رفتم فروش و یک‌ماه است
توی دپرس، هنوز آن تویی!

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین