صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

شارژ ایرانسل بفرست مذاکره کنیم!
احسان پیربرناش

طولانی شدن مذاکرات 1+5 بیش از هر چیزی نشان‌دهنده علاقه و اشتیاق جامعه زنان به گفت و گوست. بر همین اساس کاترین اشتون که فارغ از اصالت و اهدافش در این نشست‌ها یک زن محسوب می‌شود تعمدن سیاستی را در پیش گرفته که این بحث‌ها به نتیجه نرسد تا او هر بار بهانه‌ای برای حرف زدن داشته باشد.

داخلی – روز – اتاق مذاکره خصوصی

جلیلی: سلام

اشتون: سلام، خوبی؟ بابا مامان خوبن؟ دخترخاله‌ات بهتر شده؟ این چه لباسی بود توی عروسی دختر ایران خانم پوشیده بود؟ قلوه‌ای هم شد رنگ؟ بلا به دور! آهان، شنیدی دختر آقا قاسم بچه‌اش نمی‌شه رفته رحم اجاره کرده؟

جلیلی: با اجازه من می‌روم سر اصل مطلب ... ملت ایران هرگز دست از اهداف و آرمان‌هایش برنمی‌دارد و تا آخرین نفس برای دستیابی به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای تلاش می‌کند. ما دشمنان خود را زیر پا له می‌کنیم، یک آب هم روش!

اشتون: کشته مرده همین جذبه مردونه‌تم.


بهت گفتم عصبانی می‌شی چه جذاب‌تر می‌شی؟ فهمیدی رنگ سال چیه؟ رفتم یه کت و دامن سبز خریدم، خوراک مذاکرات رسمیه! باید ببینی تا بفهمی چی می‌گم. حالا واسه دور بعدی مذاکرات می‌پوشم نظرتو بگو. یه کفش هم خریدم مدل سیندرلایی، عالیه. تو واسه عید چی خریدی؟

جلیلی: خانم اشتون زمان داره از دست می‌ره و ما هنوز وارد بحث نشده ایم. شما توی طایفه‌تون مرد ندارید بفرستید واسه مذاکره؟

اشتون: وا، اینقده بدم می‌آد از این مردهایی که تا کم می‌آرن مسئله رو جنسیتی می‌کنند. واسه عید چیزی نخریدی بگو نخریدم، دیگه چرا خلط مبحث می‌کنی؟ شما مردا همتون لنگه همید. من شماها رو می‌شناسم. هر چی باشه من پیراهن چهار تا شوهرم رو بیشتر از تو پاره کرده ام. اصلن بگو ببینم حرف حسابت چیه؟

جلیلی: ما حق خودمونو می‌خوایم.

اشتون: خب؟

جلیلی: همین دیگه. حق خودمونو می‌خوایم. بدین!

اشتون: اینو که هر دفعه می‌گی. مگه قرار نبود پیشنهاد

جدید بیاری؟

جلیلی: مثلن پیشنهاد بدیم که حق خودمونو نمی‌خوایم؟ اینجوری دوست داری؟

اشتون: نه، اینکه منطقی نیست اصلن...اوووم، می‌گم شما بیاید غنی‌سازی رو متوقف کنید.

جلیلی: باشه، قبوله.

اشتون: چی‌چی رو باشه؟ این پیشنهاد ما اصلن منطقی نیست.

جلیلی: هر چی هست ما قبول داریم. به ضرر ما مگه نیست؟ ما قبول داریم. حله؟

اشتون که می‌بیند مذاکرات به دلایل کاملن واهی دارد به نتیجه می‌رسد ناگهان با دهانش صدای زنگ تلفن را در می‌آورد. به شماره روی صفحه گوشی‌اش خیره می‌شود، سپس با عجله گوشی را برمی‌دارد و از پشت میز بلند می‌شود. همین طور در حال قدم زدن مثلن با کسی آنسوی خط صحبت می‌کند و نگران می‌شود. سپس دوان دوان خودش را به میز مذاکره می‌رساند و کیف لوازم آرایش‌اش را برمی‌دارد و هنگام رفتن می‌گوید: مادرم گفته تا یه ربع دیگه خونه باش. زمان و مکان دور بعدی مذاکره رو بهت اس‌ام‌اس می‌کنم. یادت نره برام شارژ بفرستی ... فعلن بای جلی!

منبع: روزنامه قانون

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین