صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

هفته‌نامه مثلث در این شماره خود گفت‌وگویی را با سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری فارس، انجام داده است که متن آن به شرح زیر است:‌

از زمانی که آقای موسوی خوئینی‌ها در ختم برادر خود اعلام کرد که اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم برنامه دارند، نام افراد متعددی از جریان اصلاحات آقایان احمد علی نجفی و اسحاق جهانگیری از کارگزاران، مصطفی کواکبیان از مردمسالاری، حبیب‌الله بیطرف، خرازی و محمدرضا عارف از مجمع روحانیون مبارز به عنوان نامزد احتمالی مطرح شد، استراتژی اصلاح طلبان برای حضور در عرصه انتخابات چیست؟

فکر می‌کنم جریان اصلاحات تا قبل از انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی دنبال این بود که به نوعی خودش را از حضور در صحنه سیاسی کنار بکشد و تصورش این بود که عدم حضور جریان اصلاحات در صحنه موحب کاهش مشارکت مردم خواهد شد، به نحوی که موجب شود نظام مجدد به آنها رو بیاورد و فرش قرمز برای ورود آنها پهن کند و به نوعی از آنها دعوت کند تا به صحنه انتخابات برگردند، اما در آخرین روزهای نزدیک به انتخابات لیدرهای اصلاحات و فتنه در جریان اخبار نظر سنجی‌های مختلفی قرار گرفتند و دیدند که عدم شرکت و شرط گذاری برای حضور در انتخابات اشتباه بزرگی بود، جرا که انتخابات با شور و شوق برگزار می‌شود و عدم حضور آنها به معنای حذف تاریخی شان از عرصه سیاسی است در حالی که اصلاح طلبان دنبال کناره گیری از قدرت نبودند، بلکه به دنبال برنامه برای حضور در عرصه قدرت بودند.

حتی در این انتخابات به رغم اینکه گفتند لیست نمی‌دهند اما لیست‌های مختلفی به نام اصلاح‌طلبی در آمد و برنامه‌شان هم حضور با مهره‌های خاموش بود هر چند نتوانستند موفقیت جدی کسب کنند اما مساله این است که آنها چند روز قبل از انتخابات مجلس نهم به این نتیجه رسیدند که باید به نوعی در انتخابات حضور پیدا کنند که متهم به قهر از صندوق رای نشوند، ولی در عین حال می‌خواستند این حرکت‌شان خیلی با سر و صدا و پر هیاهو نباشد، بنابراین آقای خاتمی به روستایی رفت و رای داد اما چون ایشان چهره‌ای نیست که از چشم تیزبین رای داد اما چون ایشان چهره‌ای نیست که از چشم تیزبین رسانه‌ها پنهان بماند، اقدامش پررنگ شد.

در مجموع انتخابات مجلس نهم با حضور 64 درصدی مردم پای صندوق‌های رای پایان یافت و رویای اصلاح‌طلبان باطل شد. این قضیه معلوم کرد که بنا به دلایل مختلف مردم از اصلاح طلبان عبور کردند و بدون حضور آنها هم بخش عمده‌ای از مردم پای صندوق‌های رای می‌آیند و در انتخابات شرکت می‌کنند. بعد از شرکت آقای خاتمی در انتخابات هجمه‌های زیادی به وی شد.

اما بعدها اصلاح طلبان اذعان کردند که کار خاتمی درست بوده و برای اینکه از عرصه سیاست کشور حذف نشوند باید در انتخابات و روند سیاسی کشور حضور پررنگ داشته باشند. بنابراین می‌بینیم که اولین گروه‌هایی که رسما به دنبال حضور در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هستند و صراحتا مطالبی را در این باره بیان می‌کنند اصلاح‌طلبان هستند؛ اصلاح‌طلبان هم در محافل داخلی درباره نحوه ورود به انتخابات ریاست جمهوری بحث می‌کنند و هم در موضعگیری‌های رسانه‌ای راجع به این مساله حرف می‌زنند.

بر اساس گزارشات و اخباری که از بیرون و داخل جریان اصلاحات به گوش می‌رسد اصلاح‌طلبان یک استراتژی سه وجهی را در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم دنبال می‌کنند. وجه اول استراتژی آنها این است که یک نامزد واحد را به صحنه بیاورند، به طوری که توان بالایی برای کسب آرای عمومی داشته باشد و هم به نوعی نظام مجبور به پذیرش وی شود که به نظر می‌رسد خیلی امیدی به این مقوله ندارند؛ یعنی در مباحثی که در محافل داخلی اینها می‌گذرد با توجه به فضای سال 88 و فتنه بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم آنها به این نتیجه رسیدند چون بخشی از عناصر فعال و اصلی اصلاح طلبان در این فتنه نقش موثر داشتند بنابراین این وجه حداکثری زیاد مد نظر آنها نیست.

از تبعات آن می‌ترسند یا از اختلافات درون گروهی خود تحلیل می‌کنند که بعید است چنین هدفی محقق شود؟

هر دوی این علت‌ها وجود دارد حضور یک چهره موثر در انتخابات ریاست جمهوری آینده همانند انتخابات سال 88 و فتنه پس از آن به معنای آن است که همه ادعاهای این جریان درباره انتخابات دروغ بوده و گرنه کسی که معتقد است نظام و سیستم حاکمیتی در انتخابات تقلب می‌کند دلیل ندارد دوباره وارد میدانی شود که قبلا زیر آب آن را زده است. ضمن اینکه آنها می‌دانند مردم به کاندیدای تندرو و منتسب به جریان افراطی اصلاح طلب رادیکالی اقبالی نشان نمی‌دهند؛ در ضمن نظام هم چنین کسی را نمی‌پذیرد.

وجه دوم استراتژی آنها بینابینی است یعنی دنبال تیپ‌هایی هستند که چسبندگی زیادی به جریان اصلاحات ندارند و وجه تکنوکراتیک آنها غالب بر وجه سیاسی‌شان باشد؛ تیپ‌هایی که کمتر در جریان فتنه آفتابی شدند و به نوعی می‌توانند از فیلیترهایی نظام هم عبور کنند.

مثلا چه کسانی؟

چهره‌هایی مثل آقای جهانگیری و آقای عارف مدنظر اصلاح طلبان هستند.

نجفی چطور؟

حالا کمتر نجفی و بیشتر آقای جهانگیری و عارف مطرح هستند، البته اختلاف بین خودشان وجود دارد، چون می‌گویند، این چهره‌ها محبوبیت مردمی و اقبالی در کسب رای ندارند و معلوم نیست چقدر بتوانند برنامه‌های اصلاح طلبان را جلو ببرند. به همین دلیل مخالفانی در بین این جریان دارند. وجه سوم حداقلی است؛ به این معنا که جریان اصلاحات به جای آنکه فرد مستقیما منتسب به این جریان را وارد صحنه کند در بین گزینه‌های موجود جریان اصولگرا آن فردی که بیشترین نقاط اشتراک را با او دارند مورد حمایت قرار می‌دهند.

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین