صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

بسم الله النور

ازکجاآمده ام آمدنم بهرچه بود

به کجا می بری آخرننمایی وطنم

شیخ جابربن عبدالله انصاری جدطوایف جباره(کوچی)

حدودپانزده سال قبل از هجرت پیامبر(ص)کودکی درمدینه از قبیله خزرج به دنیاآمدکه نام وی راجابرگذاردند....

سیره نویسان نسب جابرراچنین نوشتند:

{{جابربن عبدالله بن عمروبن حزام بن کعب بن غنم بن کعب بن سلمته}}

عبدالله بن عمرو- پدرجابرازمردم مدینه وازطایفه خزرج بود.وی درمیان مردم مدینه ازنخستین کسانی بودکه قبل ازهجرت پیامبر(ص)(ازمکه به مدینه)قبول اسلام کرد ودرمحل(عقبه اولا)باپیامبر(ص)بیعت نمود....وجز‌ء دوازده نفری است که ازآنهابعنوان نقباء یادشده است(نماینده وسرپرست)درموردنسب مادرجابرچنین نوشته اند:نسیبته- دخترعقبة بن عدی بن سنان بن هابییا(یابی)بن زیدبن حرام بن کعب ودرحقیقت عبدالله بادخترعموی پدرش ازدواج کرده است.معروف است که جابرابن عبدالله انصاری آخرین نفرازاصحاب پیامبر(ص)بودکه درسالهای بین۷۰تا۸۰ هجری ازدنیارفت ودراین موردحدیثی ازامام جعفرصادق(َع)دراصول کافی{ج۱ص۴۶۹}نقل شده است.....

طوایف عرب که بنام ایل جباره(کوچی)نام گذاری شده درشرق فارس (ایران)زندگی میکنند وازنوادگان شیخ جابربن عبدالله انصاری میباشند. فرزندان:شیخ جناح ابن محمدابن جناح وجناح ازنژادجابروجابرفرزندعبدالله وعبدالله فرزندعمروابن حزام ابن کعب ابن غنم ابن کعب ابن سلمته ابن خزرج وبنام طایفه خزرج معروف می باشند.اعراب جباره(کوچی) فرزندان شیخ جناح وشیخ جناح فرزندشیخ جابرابن عبدالله انصاری می باشد...

طوایف جباره( کوچی)عبارتنداز:

۱-کوچی۲-جابری۳-ابومحمدی(لبومحمدی)۴-غنی۵-عزیزی۶-شیری۷-نقدعلی

منبع: khamse.blogfa.com

 

 

این اسم مرکب از نقد( ارزیابی و سنجش سره از ناسره) + علی می باشد که در فرهنگ اسامی ایرانی به ان اشاره شده است.این اسم ریشه زبانی عربی دارد و هم اکنون نیز در مناطقی از ایران ،خانواده ها این نام را برای فرزندانشان انتخاب می کنند.با یک جستجو در اینترنت می توان به این موضوع پی برد.کلمه نقد ذهن ها را به سمت این معنا(پرداختن به صو رت تمام و کمال) در مقابل نسیه که معنای بر عکس می دهد متبادر میکند.با توجه به اینکه جد صادقی های نقدعلی جابر بن عبد الله انصاری می باشد وایشان از یاران مخلص امام علی(ع) بوده اند،شاید بتوان گفت این اسم به معنای دوست داران علی (ع)و کسانی که در پیروی ازعلی(ع) به صورت تمام و کمال(نقد) قدم بر می داشته اند،نامگزاری گردیده است.در هر صورت امید واریم که این گونه باشد.دوستان بازدید کننده در صورتی که معنای دیگر را جز این در جای دیگر مطالعه کرده انددر قسمت نظرات برای ما ارسال کنند.

 

*****************************************************

این طایفه از تبار نقدعلی از فرزند های شیخ جناح می باشند،و از دو تیره حاج صادقی و حاج حیدری تشکیل شده که هر کدام از این تیره ها به چندین اولاد تقسیم می شوند.

 

تیره حاج صادقی

 

این تیره از نسل حاجی صادق پسر نقدعلی می باشند.به روایت افراد کهنسال حاج صادق ده پسر داشته که از سه نفر انها نسلی باقی نمانده ،واز هفت نفر دیگر،به نامهای:نقی،علی،حاج تقی،ملا موسی،سمیع و دهباش(دهمین فرزند)هفت اولاد به نام های :اولاد نقی،اولاد علی ،اولاد نبی،اولاد حاج تقی،اولاد موسی،اولاد سمیع و اولاد دهباش برگرفته شده از نام ان برادر ها تشکیل این تیره(حاج صادقی) را داده اند.

 

تیره حاج حیدری

این تیره از نسل خدامراد پسر خداداد پسر الله داد می باشدخدا مراد هفت پسر به نام های:حاج حیدر،سلمان،ریحان،ندر،رستم سلیمان و برات داشته که هفت اولاد از اعقاب انها به نام های:اولاد حاج حیدر،اولد سلمان ،اولاد ریحان،اولاد ندر ،اولاد رستم،اولاد سلیمان و اولاد برات تشکیل شده اند.به روایت افراد مسن و اگاه این طایفه ،تیره حاج حیدری از وابستگان سببی طایفه نقدعلی می باشند.بیشترین شهرت تیره حاج صادقی،صادقی وحاج حیدری،حیدری است.

خویشاوند های سببی تیره حاج صادقی

اولاد های کریم،بابا خان و حسین خویشاوند های سببی تیره حاج صادقی نقدعلی هستند. به این تفصیل که مادر حاج صادق (جد تیره صادقی)دختر بابا خان(جد اولاد با با خان)بوده است،و پس از فوت پدر حاج صادق ،به ازدواج کریم(جد اولاد کریم)در می اید،که در نتیجه اولاد بابا خان و کریم خو یشاوند مادر تباری یکدیگر و خوشاوند سببی این تیره اند.

سرپرستی طایفه نقدعلی در گذشته

این طایفه تا اواخر دوره قاجاریه ابواب جمع طایفه لبو محمدی بوده و مشهدی اسد اسدالله و پسرش امیر قلی خان سهام عشایر به رتق و فتق امور ان می پرداخته اند.کد خدا های طایفه نقد علی در امور دیوانی طایفه با کلانترها همکاری داشته اند.

از اواخر دوره قاجار به بعد کلانتر ها از طایفه نقدعلی انتخاب و از تحت سر پرستی کلانتران لبو محمدی خارج شده و امور تیره حاج صادقی به عهده ی اقا میرزا و پسرش امیر اقا و سپس زیاد خان پسر فریدون افتاده و مهدی قلی و پرویز حیدری و در ادامه امیر مختار حیدری عهده دار سر پرستی تیره حاج حیدری بوده اند.

تخته قاپوی طایفه نقدعلی

تیره حاج صادقی در هرموج علیا از توابع جهرم اسکان اجباری شده،و از همان موقع(1314 ه . ش)انها را نقدعلی علیا نامیده اند،و تیره حاج حیدری در گلکویه،فرباب و اق داش(سنگ سفید) تخته قاپوی شده اند.

ییلاق و قشلاق طایفه نقدعلی

اطراف ده بید و دنیچه خیر از توابع اباده ییلاق این طایفه و حوالی جویم و بنارویه از توابع لارستان قشلاق انها بوده است. از حدود سالهای(1330-1340) بیشتر تیره حاج صادقی در شهر جهرم و تیره حاج حیدری در مرو دشت و کربال(خرم اباد) و دنیچه خیر از توابع ده بید اباده ساکن شده اند.

 

منبع:کتاب وقایع ایل خمسه نوشته علی محمد نجفی (چاپ:تابستان 1380)

*****************************************************

 اطلاعاتی مختصر ازایل خمسه در استان فارس

 

جباره

جباره و شیبانی دو طایفۀتشکیل دهندۀ ایل عرب از ایلات خمسۀ فارس است. در برخی از منابع، نامِ دیگر طایفۀ جباره را «عرب کوچی» ذکر کرده‌اند (فیلد، 213؛ قهرمانی، از باورد...، 169؛ سهام‌پور، 145). گفتنی است که نام گروهی از تیره‌های طایفۀ جباره نیز ترکیبی از «کوچی» است که به واژه‌ای دیگر مضاف شده است، مانند کوچی علی مرادی، کوچی صفری و کوچی عبدالرضایی (همو، 223، 225، 226).
پیشینه و خاستگاه: بیشتر محققان بر این باورند که خاستگاه جغرافیایی ایلات عرب ساکن در ایران، شبه جزیرۀ عربستان، در مناطق نجد، یمامه، یمن و عمان بوده است که پس از ظهور اسلام به ایران مهاجرت کرده‌اند. در دورۀ مهاجرت، گروهی از قبایل و طوایف عرب، در خوزستان، و شماری دیگر در فارس ساکن شدند (دومورینی، 35-36؛ ایوانف، 103؛ فیلد،همانجا). براساس روایتی شفاهی، جباره‌ها خود را از نسل جابر بن عبدالله انصاری (ه‍ م)، از صحابۀ رسول اکرم(ص) و یار تنی چند از امامان شیعی دانسته‌اند که برای فتح فارس با سپاه اسلام با «عیال و مواشی» به ایران آمدند و در این سرزمین سکنا گزیدند (فسایی، 2/1578؛ سهام‌پور، 181-183؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ شجرۀ این طایفه، نک‍ : همو، 185-186). دو طایفۀ عرب جباره و شیبانی، بنابر نقل خورموجی (ص 113) و فسایی (2/1262) از دورۀ صفویه به این سو از طوایف شناخته شدۀ منطقه بوده‌اند. طایفۀ جبارۀ فارس برخلاف سایر عشایر عرب ساکن در خوزستان، جذب جامعه‌هایی که در آنها می‌زیستند، شدند و با مردم بومی درآمیختند، به طوری که امروزه بسیاری از ویژگیهای فرهنگی خود را از دست داده، و با سکنۀ بومی زیستگاه خود کم و بیش همگن شده‌اند (دومورینی، 36؛ کیهان، 2/86-87).
نظام اجتماعی ـ سیاسی: از روزگار کهن رؤسای ایل عرب به طور موروثی از شاخۀ شیبانی بوده، و قرنها ریاست ایل عرب را برعهده داشته‌اند (دومورینی، همانجا؛ سهام‌پور، 88، 103-104). به نظر فسایی جد اعلای آنها، میراسماعیل خان عرب شیبانی در دولت صفویه احترامی تمام داشت و بر ایل عرب و باصری (ه‍ م) حکومت می‌کرد. پس از او نیز حکمرانی میرعرب نسل اندر نسل در خاندان او ادامه داشت، تا اینکه در اواخر سال 1298ق حکومت بر ایل عرب از خانوادۀ این دسته از خوانین شیبانی خارج شد (2/1579). پس از کاهش قدرت حکومت مرکزی در منطقۀ فارس و به قدرت رسیدن حکومت محلی، خانهای باصری و خانهای طایفه‌های دیگر عرب شیبانی، قدرت را به دست گرفتند و بر ایلات دیگر خمسه و ایلات منطقه و تیره‌‌هایی از طایفۀ عرب جباره مانند صفری، سیطره یافتند (بارث، 86). ظاهراً در این دوره خانهای برخی از تیره‌های جباره در میان ایلات، استقلال نسبی یافتند.
عشایر عرب خمسه در تشکیلات عشیره‌ای خود دارای تسلسل فرماندهی و سرپرستی بودند و سرپرستان، افراد ایل را ملزم به رعایت دستورها و قوانین و پایبندی به نظم خاصی می‌کردند. سرپرستی امور کلی ایل و تماس با والیان، با رئیس ایل یا ایلخانی بود که عمدۀ طوایف موظف به رعایت فرمانهای وی بودند. هر یک از تیره‌های جباره دارای رئیسی مستقل با عنوان کلانتر بود که در بعضی از تیره‌ها مانند کوچی علی مرادی، کدخدا جای کلانتر را گرفته بود. در چند سال گذشته تنی چند از سرشناسان تیره‌ها به نمایندگی مجلس انتخاب شدند (برای نام رؤسا، نک‍ : قهرمانی، همان، 169-170؛ سهام‌پور، 116، 216، 223).
مردان و زنان طایفۀ عرب جباره را سخت کوش و دلیر، و زنان برخی تیره‌ها مانند لبو محمد را شیر زنانی وصف کرده‌اند که در جنگها در پشت جبهه مردان را یاری می‌کردند (همو، 203، 230، 244؛ سفیری، 143). دومورینی از 500'1 خانوار مسلح به تفنگ در طایفه‌های جباره و شیبانی یاد می‌کند که تا 1285ق/1868م یک هنگ توپخانۀ ارتش دولتی را تأمین می‌کرده‌اند (همانجا).
جباره‌ها در برخی از ناآرامیها و درگیریهای دورۀ قاجار و پهلوی چون دیگر عشایر دست داشتند. در دورۀ قاجار در ایلات خمسه دو کنش سیاسی ناهمسو فعال بود. گروهی وفادار به دولت، و گروهی دیگر بر ضد حکومت بودند و در قیام ضدانگلیسی عشایر جنوب (1336ق/1920م) به مبارزه برخاستند (سهام‌پور، 106، 118).
طایفۀ جباره دارای تیره‌هایی چند است که از جملۀ آنها می‌توان به تیره‌های لبومحمدی (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ این تیره، نک‍ : سفیری، 139، 143)، شیری، غنی، مزیدی، قنبری، جابری، کوچی، عزیزی، پیر سلامی، لبردانی، قهستانی، نقدعلی، صفری و دیگر تیره‌ها اشاره کرد (کیهان، 2/87؛ دربارۀ اختلاف منابع در ذکر نام تیره‌ها، نک‍ : فسایی، 2/1579-1580؛ ایوانف، 351). سهام‌پور این تیره‌ها را طایفه به شمار آورده است (ص 140؛ برای توضیحات بیشتر دربارۀ این طوایف و اسامی تیره‌های آن، نک‍ : همو، 184 بب‍ ؛ فیلد، 213-214). تیره‌هایی چون سادات کل (یا سادات حسینی) به سبب پرجمعیت بودن، خود دارای زیرمجموعه‌هایی هستند (سهام‌پور، 194). تیرۀ لبومحمدی نیز پس از سالهای اسکان اجباری، به دو شاخه تقسیم شده است. برخی از طوایف غیرعرب دیگر مناطق به سبب استقرار طولانی طایفۀ جباره در فارس، و برخورداری از قدرت و روحیۀ حمایتگری، یا به قولی «غریب نوازی» (مانند تیرۀ جابری عرب جباره که به این خصلت مشهور است)، به بعضی از تیره‌های آن پیوسته‌اند. به عنوان مثال می‌توان به ملحق شدن چگنی (ه‍ م)، شاهسون، سدهی و خلج به تیرۀ شیری جباره اشاره کرد (نک‍ : سهام‌پور، 186، 205-206، 239؛ ایرانیکا، V/110). ابرلینگ احتمال می‌دهد چگینیهای فارس جزو همان طوایف کردی باشند که همراه کریم‌خان زند به جنوب ایران از جمله فارس آمدند (همانجا). ملحق شدن برخی از طوایف ترک به تیره‌های جباره و امتزاج با آنها توجه محققانی همچون تومانسکی را به خود معطوف کرده است، چنان‌که ایوانف به نقل از وی می‌نویسد: حتى در عشایر اصیل عرب هم دسته‌های جداگانۀ ترک وارد شده‌اند، به طوری که اسامی تیره‌ها و طایفه‌های جداگانۀ اعراب خمسه حاکی از این ترکیب و اختلاط است. برخی از تیره‌های عرب مانند بهلولی و بوربور با تیره‌ها یا طایفه‌های دیگر ایلات فارس از آن جمله قشقایی همنام‌اند (ص 104) و به احتمال قوی از این ایلات به عربها ملحق شده‌اند.
کوچ و اسکان: فسایی به چادرنشینی و کوچ ایلات عرب (ظاهراً شیبانی و جباره) در سدۀ 13ق اشاره می‌کند که بنابر عادت دیرین در دشت و کوهستان در «چادرهای سیاه زمستانه و تابستانه» زندگی می‌کردند و مسافت میان ییلاق و قشلاق آنها نزدیک به 100 فرسخ بوده است (2/1578، 1579). امروزه بیشتر تیره‌های طایفۀ جباره دست از کوچ‌نشینی کشیده‌اند (بدیعی، 1/73) و فقط شمار اندکی از تیره‌های این طایفه مانند عزیزی و لبوشرف کوچ‌رو هستند (سهام‌پور، 213، 243). همچنین تیره‌‌هایی از طایفۀ جباره مانند تیرۀ غنی در 1320ش از اسکان خارج شده، به کوچ‌روی می‌پردازد (همو، 214).
محل زیست کنونی جباره، منطقۀ وسیعی در شرق و جنوب شرقی استان فارس است (بدیعی، همانجا). محل استقرار زمستانی و تابستانی آنان همچون دیگر طوایف ایل عرب، برخی از بلوکات ولایات خمسه واقع در شرق فارس مانند رودان، احمدی، داراب، جهرم و دیگر مناطق (قشلاق)، و بوانات، قنقری و سرچاهان (ییلاق) است (قهرمانی، تاریخ...، 492؛ فیلد، 213؛ نیز نک‍ : سهام‌پور، 103؛ کیهان، همانجا).
جمعیت: برخی از منابع تاریخی جمعیت تقریبی دو طایفۀ عرب جباره و عرب شیبانی را به طور کلی با هم یاد کرده‌اند. مثلاً ایوانف شمار خانوار عشایر عرب در اواخر سدۀ 13ق/19م را 870'19 خانوار ذکر می‌کند (ص 103). کیهان (2/86) شمار خانوار ایل عرب را 13 هزار، و فیلد (همانجا) در 1336ق/ 1918م، 130'11 آورده‌اند. البته فیلد رقم جداگانۀ 630'6 خانوار را برای جباره ثبت می‌کند. در آمارهای ارائه شده در 1361ش ایل عرب 267'11 نفر بوده است (صفی‌نژاد، 98).
زبان و گویش: زبان عربی مردم طایفۀ جباره به سبب سکونت در منطقۀ فارس و هم‌زیستی با گروههای فارس، ترک و لر، با فارسی، ترکی و لری درآمیخته، و واژه‌های زیادی به زبانشان راه یافته است. جباره‌ها به‌جز عربی، زبان مادری‌شان، با این زبانها نیز آشنا هستند (فسایی، 2/1578؛ کمال‌الدولۀ قاجار، 149؛ دومورینی، 36؛ کیهان، 2/87). ناگفته نماند که مردم برخی از تیره‌های طایفۀ جباره، مانند عبدلی که درگذشته به تیرۀ غنی پیوسته‌اند، هنوز به زبان عربی تکلم می‌کنند (سهام‌پور، 214).
معیشت: در حال حاضر تیره‌های اسکان‌یافتۀ طایفۀ جباره به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند و زنان آنها نیز به بافت قالی، گلیم و جاجیم می‌پردازند (همو، 186 بب‍ ؛ نیز نک‍ : ایوانف، 105).
مآخذ: ایوانف، م. س.، عشایر جنوب (عشایر فارس)، ترجمۀ کیوان پهلوان و معصومه داد، تهران، 1385ش؛ بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، 1362ش؛ خورموجی، محمدجعفر، نزهت الاخبار ( تاریخ و جغرافیای فارس)، به کوشش علی آل داود، تهران، 1380ش؛ دومورینی، ژ.، عشایر فارس، ترجمۀ جلال‌الدین رفیع‌فر، تهران، 1375ش؛ سفیری، فلوریدا، پلیس جنوب ایران، ترجمۀ منصوره اتحادیه و منصوره جعفری فشارکی، تهران، 1364ش؛ سهام‌پور، هوشنگ، تاریخچۀ ایلات و عشایر عرب خمسۀ فارس، شیراز، 1377ش؛

*********************************************

عشایر

اگر بخواهیم گذشته‌ی عشایر ایران را مورد مطالعه قرار دهیم بدون شک باید مطالعه را از منطقه‌ی فارس آغاز کنیم. زیرا این منطقه از آغاز دوران اسلامی و حتی قبل از آن عشایر نشین بوده است و ایلات و عشایر در آن زندگی می کردند. ما این نوشته ها را از کلمه هایی شروع می کنیم که ممکن است برای شما ناآشنا باشد.

 


زموم کردان
منشأ این کلمه از اینجا گرفته شده است که در گذشته عشایر ایران برای بهره‌وری بهتر از مراتع سردسیر و گرمسیر دو تا ده سیاه چادر را در جایگاه مشخصی کنار هم بر پا می‌داشتند که در مناطق کردنشین به جمع این سیاه چادرها که واحد مستقلی را تشکیل می دهند زومه گفته می شود و عشایر کرد هنوز این واژه را به کار می برند.
در سالهای کم باران و خشک تعداد خانوارهای هر زومه به حداقل و در سالهای پرباران به حداکثر می رسد ولی معمولا تعداد سیاه چادرهای در هر زومه از ده تجاوز نمی کند. معمولاً خانوارهای هر زومه با هم خویشاوند هستند و سرپرستی هر زمه به دست یک نفر به نام سرزومه است که زیر نظر سرپرستان رده بالاتر خود انجام وظیفه می کند.
زومه آخرین تقسیمات در رده بندی کردهای جلالی است که به طور متوسط درهرزومه 9 خانوار زندگی می‌کنند وهرخانوار دارای حدود 135 رأس‌دام است.

 

 

کردان فارس
کردان فارس نامی است که جغرافیدانان قدیم (سده‌های پیشین) به عشایر فارس داده اند ومنشأ این نام این است که در سال شانزدهم هجری قمری وقتی عربها جلگه های جنوبی عراق کنونی را تخسیر کردند و باز هم پیشروی کردند، هنگام عبور به سمت شرق ایران کردهای کوچنده را در سیاه چادرهایی می دیدند و وقتی به فارس رسیدند دیدند عشایر این منطقه نیز در سیاه چادرهایی این چنین زندگی می کنند. به همین علت آنان را کردان فارس نامیدند و هر که در این سیاه چادرها زندگی می کرد کرد خواندند.



ایلات فارس
مساحت منطقه‌ی فارس (استان فارس به علاوه قسمت هایی از استان های اطراف که در قدیم کلا منطقه فارس نامیده می شد) حدود صد هزار مایل مربع (حدود 256 هزار کیلومتر مربع) تعیین شده است که در دو سوم این منطقه بیش از چهل طایفه زندگی می کنند و این طوایف در تابستان به سمت شمال و در زمستان به سوی جنوب حرکت می کند و این عبورها برای روستائیان منطقه مناطق تجاری زیادی دارد ولی باعث خسارات نیز می شود و هر دفعه عبور کوچ نشینان باعث ویرانی کشتزارهای کنار جاده می شود و از این جهت معمولاً در کنار جاده ها زمین‌های بایر و مزارع متروک دیده می‌شود.
ایلات فارس به دو گروه آبادی نشین و کوچنده تقسیم می شوند که البته گروه اول یعنی آبادی نشین ها در ابتدا کوچنده بوده اند و چون سود و نفع آبادی نشینی و یکجانشینی را بیشتر از کوچ می دیدند روستا نشین شدند که اکثر آنها یا دهقان و یا کاسبند.
عشایر استان فارس دارای گروه هایی هستند که دو گروه آنها قشقایی ها و ایلات خمسه هستند. قبایل دیگر اهمیت کمتری دارند که از بین آنها می توان لرهای کهگلویه و ممسنی ها را نام برد.
توجه: نامهایی که برای منطقه‌ی ناحیه‌‌ی زندگی طوایف و عشایر به کار برده می‌شود نامهای قدیمی هستند و ممکن است اکنون به کار برده نشوند.

قشقایی ها
این ایل که از مهمترین گروه های کوچنده منطقه فارس محسوب می شود، مشتمل بر دوازده طایفه است. بعضی از صاحب نظران، قشقایی ها را از مغول هایی می دانند که در زمان سلطنت چنگیزخان از ترکستان مهاجرت کرده اند و در زمان نادرشاه در فارس سکنی گزیده اند. بدون هیچ ادعایی و به احتمال قوی قشقایی ها دنباله قبیله ای قدیمی در ترکیه آسیایی (شرق ترکیه) به نام قبیله خلج هستند که بخشی از این ایل بزرگ به قسمت های مختلف تقسیم و در منطقه فارس پخش شده اند. به همین جهت نام «قشقایی» که در زبان ترکی به معنای «فراری، فرار کرده» است به آنها اطلاق شده است.
بر این اساس و به قولی تیره ای از ایل قشقایی در شمال منطقه فارس مستقر و در بلوک قونقری آبادی نشین شده است. این تیره هنوز نام قدیمی «خلج» را دارد و افراد آن گویش ترکی خود را نیز حفظ کرده اند. در یکی از تقسیمات تیره کوچنده دیگری که خود به چند شاخه تقسیم شده است نیز «خلج» نامیده می شود.


زندگی کوچنده:
به هر ترتیب، امروزه عمدتاً معیشت ایل بزرگ قشقایی با تعداد زیادی طایفه و تیره، از تولیدات دامی تامین می شود و یک زندگی ساده کوچنده دارد. کارهای درون چادر همچون تهیه آب، پخت نان، رسیدگی به چهارپایان، بافتن چادر و قالی و گلیم بر عهده زنان است. مردها چوپانی می کنند آنها گله ها را در کوهستان به چرا می برند و آنچه را که منزل لازم دارد تهیه می کنند.
صنایع قشقایی، تهیه قالی پشمی و نخی است. محصولات دامی، پشم، کره و پنیر در محل به فروش می رسد.
گله های هر یک از طایفه های قشقایی در مالکیت خود طایفه است. گوسفندان در طول سال از مراتع سرسبز تغذیه می کنند و در سال دوبار بره می‌آورند.
نژاد قشقایی، قوی و درشت است. مردان قدبلند و عضلانی هستند و تقریباً چهره روشنی دارند. آنها افرادی شجاعند. بیشتر ایل قشقایی خوش باور و مهمان نوازند. همچنین بسیار متعصبند اگر مردی از قبیله به کربلا نجف و یا هر محل مقدس دیگری برود، دیگر خطا نمی کند. بنابراین آرزو می کنند که همه افراد ایل به انجام فرایض دینی و تشرف به اماکن مقدسه نایل شوند.
سازمان ایل قشقایی دارای ضوابطی به شرح زیر است:
ایل قشقایی به دوازده طایفه تقسیم می شود که تحت رهبری خان بزرگ (ایلخان) قرار دارند. ایل بیگی ، که نوعی قائم مقامی است و ایلخان او را انتخاب می نماید، او را در انجام وظایفش همراهی می کند. اداره هر یک از طایفه ها به شخصی به نام «کلانتر» واگذار می شود، که او را اعضای طایفه ای که به آن تعلق دارد انتخاب می کنند. به همین دلیل یک کلانتر هرگز قادر نیست همزمان دو طایفه را رهبری کند. هر طایفه به گروه هایی به نام «تیره» تقسیم می شوند که هر یک از آنها خانواده هایی که با هم خویشاوندند، تشکیل می گردد. کلانتر هر طایفه وظیفه دارد رئیس هر یک از تیره‌ها را تعیین نماید. که آن را «ریش سفید» می نامند. ریش سفید شخص محترمی است که به نحوی مشاور کلانتر نیز می باشد. از طرف دیگر کلانتر فردی را به نام کدخدا انتخاب می‌نماید. مباشر طایفه که از بین اعضای همان گروه انتخاب می شود مامور و مسئول جمع آوری مالیات است. در مجموع سازمان داخلی ایل و طایفه بر اساس انتخابات است و به صورت خودمختار اداره می شود.

طوایف ایل قشقایی
1-طایفه کشکولی: دوازده هزار خانوار این طایفه افرادی قوی و شجاعند. این طایفه تابستان را در بلوک شش ناحیه، اردکان و کاکان (در ممسنی) و زمستان را در مناطق دشتی، ماهور میلاتی، جاره و فیروز آباد سپری می کند.
2- طایفه دره شولی: این طایفه با داشتن 8000 خانوار، نسبت به طایفه کشکولی، از اهمیت کمتری برخوردار است. دره شولی ها در تابستان در منطقه فارس در نواحی سمیرم و اسفدران وارد استان اصفهان می شوند و از آن منطقه تا حدود قمشه و گندمان را در اختیار می گیرند و در فصل زمستان در حدود کازرون، ماهور میلاتی و فامور سکنی می گزینند.
3- طایفه شش بلوکی: شش بلوکی ها به کشکولی ها بسیار شبیهند. افراد این طایفه قوی و ثروتمندند، آئین ها و آداب و رسوم آنها کاملاً به هم شباهت دارند، لیکن اصل برابری اجتماعی در این طایفه بسیار مورد توجه است و به همین دلیل چادرهای خوانین و روسا تفاوتی با چادرهای ساده رعایا ندارد. طایفه شش بلوکی حدود 11000 خانوار دارد آنها تابستان را در شش ناحیه در مناطق چهاردانگه و کوشکه زار، و زمستان را در فراشبند، خنجی و افرز می گذارند.
4- طایفه خلج: افراد این طایفه حدود 3500 خانوارند. خلج ها در تابستان به منطقه ده گردو و پادنا و زمستان به منطقه دشتستان کوچ می کنند.
5- طایفه فارسی مدان: این طایفه از 4000 خانوار تشکیل شده است. خانواده‌های این طایفه تابستان را در کوه های دنا و زمستان را در بلوک خنج می گذرانند.
6- طایفه صفی خان: این طایفه تابستان را در دشت خسروشیرین و چهاردانگه و زمستان را در بلوک افرز ساکنند. 3500 خانوار را تشکیل می دهند.
7-طایفه رحیمی: این طایفه 4000 خانوار دارد که اغلب آنها زارعند. فصل تابستان را در منطقه دزگارد (بلوک شش ناحیه) و زمستان را در بلوک خنج می گذرانند.
8- طایفه گله زن: این طایفه حدود 3500 خانوار دارد. گله زن ها در تابستان به حسن آباد (چهاردانگه) ودر زمستان به ماهور میلاتی و دشتی می روند.
9- طایفه ایگدر: 3000 خانوار هستند. افراد این طایفه تابستان را در شش ناحیه و زمستان را در فیروزآباد می گذرانند.
10- طایفه گهوا: این طایفه تابستان را در منطقه اسپاس و زمستان را در محال اربعه به سر می برد. حدود 3000 خانوار تشکیل می دهد.
11- طایفه کراثی: افراد این طایفه زمستان را در بلوک خشت و تابستان را در منطقه دشت ارژن (چهاردانگه) سپری می کنند. این طایفه 3500 خانوارند.
12- طایفه بیات: از 3800 خانواده تشکیل شده است که تابستان را در کام فیروز و رامجرد و زمستان را در جره به سر می برند.
13- طایفه عمله: این طایفه 1500 خانوار دارد و نوکران ایلخان قشقایی را تامین می کند. نام آن برگرفته از واژه «عمله» به معنی «کارگر» است. طایفه عمله از پرداخت مالیات به ایل معاف است.
ایلات خمسه
ایلات خمسه مشتمل بر پنج ایل اینانلو، بهارلو، عرب، باصری و نفر است. به طور کلی بجز عربها ایلات خمسه از قشقایی ها یکجانشین تر هستند.
این پنج ایل در حدود از مشرق و جنوب شرقی سرزمین فارس به سر می‌برند، و مناطقی که در نزدیکی لارستان، جویم و بیدشهر واقعند، تحت اختیار آنهاست.
ب- پنج ایل خمسه
1- ایل اینانلو: (این ایل نظام یکجا نشینی را اختیار کرده است).
این اینانلو، مانند قشقایی، یکی از ایلات مغول ترکمنستان بوده که در زمان حمله مغول ها به فرماندهی چنگیزخان به ایران مهاجرت کرده اند. این ایل ییلاق را در بلوک های رامجرد و مرودشت و قشلاق را در بلوک های داراب و فسا و خفر می گذراند. اینانلو ها بارها در دولت های صفویه، افشاریه، و زندیه حضور داشتند و هزاران سرباز (سواره نظام توپخانه) در اختیار این دولت‌ها گذاشته اند. ایل اینانلو به طایفه هایی تقسیم شده است و از زمان صفویه تا دوره کریم خان زند، ایلخانان همیشه از روسای طایفه بولوردی بوده‌‌اند. بعد از آن دوره، ایلخانان از روسای طوایف با قدرت سرگلو و بولاغی بوده‌اند. ایل جنگجوی اینانلو که تا سال 1295 هـ.ق/ 1877 م از راه چپاول و غارتگری در جاده های اصلی فارس، کرمان و یزد روزگار می گذرانید. در سال 1295 به دستور ناصر الدین شاه به اشد مجازات رسید و از این تاریخ بود که این ایل برای همیشه در دشت فارس ساکن شد و از کوچ کناره گرفت و کم کم به زندگی یکجانشینی روی آورد.
ایل اینانلو مشتمل بر طایفه ها و تیره هایی است که عبارتند از: ابوالوردی، اسلام لو، افشار اوشاقی، دنیدارلو، رئیس باقلو، زرین قلی، زنگنه، سوروقلو، سککاره، قورت باقلو، قورت، چاقیلو، کورای، کرکبار، محمد بگلو و یغمالو.
2- ایل بهارلو: (در چادر زندگی می کنند ولی کوچ نمی کنند).
بهارلوها همانند اینانلو ها و قشقایی ها ایرانی نیستند. به زبان ترکی صحبت می کنند و در یک نظر کلی یکی از ایلات ترکند که در زمان زمامداری مغول‌ها و سلجوقی ها از ترکستان مهاجرت کرده اند. در گذشته این ایل زمستان را در دشت یزد خواست و داراب می گذراند و در تابستان به مرودشت، رامجرد و کمین کوچ می کرد. از سده‌ی پیش این مهاجرتها قطع شده است و ایل تمام سال را در دو طرف رود کر در بخشی از بلوک دارابگرد می گذرانند.
هشت هزار خانوار بهارلو به طوایف زیر تقسیم می شوند:
ابراهیم خانی، احمدلو، اسماعیل خانی، بوربور، تالکه، جامعه بزرگی، جرقه، جوقه، حاجی تارلو، حاجی عطارلو، حیدرلو، رسول خانی، ساگوز، صفی‌خانی، عیسی بگلو، کریم لو، کلاه پوستی، مشهدلو، نظر بگلو و واراسه.
3-ایلات عرب: (تقریباً سرتاسر سواحل جنوب ایران تحت اشغال ایلات عرب می باشد).
این ایلات بدون تردید از نجد (خوزستان)، عمان و یمامه آمده اند. آنها در زمان خلافت بنی امیه و بنی عباس یعنی در زمان اولین سلسله خلفای مسلمان به این منطقه مهاجرت کرده اند. مهاجرت گروه های عرب به ایران احتمالاً نتیجه سیاست اغراق آمیز حکومت عربستان بود که برای جانشینی حضرت محمد (ص) انجام می شد. گروه های مهاجر موجب تداوم فتح فارس به نفع خلیفه الله و ضامن برتری اسلام در زمان حضرت محمد (ص) در جنوب ایران بود. در شرایط عادی آنها کار جمع آوری مالیات رابه عهده داشته و به عنوان نماینده قدرت مطلق حکومت بغداد و جانشین خدا، در دور افتاده ترین روستاهای فارس حضور می یافتند. در این جا لازم به تذکر است که در بین این ایلات عرب زبان، آنهایی که امروزه در منطقه رامهرمز، جراحی، دورق و در یک کلمه در خوزستان ساکنند، مهاجرت های دوره ای ندارند. آنها در تمام سال در یک منطقه به سر می برند. و زبان اصلی و ویژگی های خود را هم حفظ کرده اند. عشایر عرب کوچنده منطقه فارس زمستان را در بلوک اهی محله سبعه و بودنه احمدی و تابستان را در بلوک های بوانات قونقری و سرچاهان می گذرانند. آنها همچنین هنگام کوچ بیش از ششصد کیلومتر راه را از قشلاق به ییلاق طی می کنند. عشایر عرب فارس برخلاف عشایر عرب منطقه خوزستان از سوی همسایگان خود جذب شده اند. آنها خصوصیات اصیل نژادی و زبانی خود را از دست داده اند و در حال حاضر با گویشی مخلوط از زبان های عربی، ترکی، لری و فارسی صحبت می کنند.
ایلات عرب فارس از دو گروه مجزا یعنی جباره ها و شیبانی ها تشکیل شده اند. آنها از 1500 از خانوار تشکیل شده اند. مردان این قبایل به شجاعت و جسارت شهرت دارند. مسئولیت اداره ایل بیشتر به عهده شیبانی ها است.
طوایف مختلف ایلات عرب به شرح زیرند:
الف- گروه جباره ها: مشتمل بر آن سعدی، ابوالغنی، پیراسلامی، سادات حسینی، شیری، ابوالمحمدی، بوربور، بهلولی، جابری حنایی، قاریزی، اوربز، بزسرخی، تانی، جهاکی، سغری، قارقانی، کرایی (در گذشته در ایالت کرمان بوده است). ابوالحسینی، توربور، جلوداری، شاهسون، عیسایی، قنبری، نقدعلی، ابوشرف، درازی، شعبانی و لر.
ب- گروه شیبانی ها: مشتمل بر پاپتی، تقریتی، حساتی، فارسی- شیبانی، کوتی، عبدالیوسفی، والی شاهی، لاوردان، مزیدی، ابوالحسنی، حیاتی، شهسواری، ابوالحاجی، سنوده، صباحی، عزیزی، عمادی، کریچه، ماهاری، آردال، پالنگی، خوشنامی، سقاطی، گله ریشی، الوانی، بنی عبدالهی، قفلابه، هومالی، غلامشاهی، کوتی و والی شاهی کوتی.
4-ایل باصری: این ایل یکی از ایلات قدیمی است که اصلیت ایرانی دارد. از سه هزار خانوار کشاور تشکیل شده است. معیشت آنها از فراورده های تعداد زیادی گله تامین می شود. آنها زمستان را در بلوک های سروستان و کربال و تابستان را در بلوک های همسایه ارسنجان و کمین به سر می برند.
ویسی، توربور، چهاربنیچه، علی میرزایی و شکاری از طوایف ایل باصری‌اند.
5-ایل نفر: منشأ این ایل ترک است. اغلب خان یا ایلخان از آن از ایل بهارلو انتخاب می شود و برعکس گاهی ایل بهارلو رئیس خود را از ایل نفر انتخاب می کند. از طرفی می توان گفت که بین این دو ایل ویژگی های مشترک بسیاری وجود دارد. ایل نفر در تابستان در بلوک های آباده- تشک و در زمستان به بلوک های درابگرد، جهرم و گاهی لارستان می‌رود. این ایل از 3500 خانوار تشکیل شده است و طوایف آن عبارتنداز:
بادکی، تاتاملو، چنگوری، دولو خانلو، زمانهالو (ایلخان ایل نفر بیشتر از این طایفه انتخاب می شود)، ستارلو، سنجرلو، شولی جن، عراقی، قادلو، قباد، خانلو، قره باجاقلو قیدارلو و لُر.
کهگیلویه
منطقه کهگلویه از نظر درختان جنگلی بسیار غنی است. جنگلهای بلوط، شاه بلوط، بادام وحشی، گلابی و کیلالک (نوعی زالزالک) در منطقه بسیار فراوان است. نام منطقه را هم از میوه کیالک یعنی کوه کیلویه اقتباس کرده اند.
در علفزارهای منطقه سبزیهای قابل مصرف به طور خودرو می رویند. ساکنان آن از میوه درختان صدساله بلوط نان مخصوصی را تهیه و مصرف می کنند.
محصولات عمده آن حبوبات، پنبه و برنج است. از جنلگهای منطقه بهبهان بهره برداری زیادی می شود. در این منطقه درختان انگور بعد از یک سال انار بعد از سه سال، مرکبات و بعد از چهار سال خرما بعد از هفت سال به بار می نشیند.
ایلات کهگلیویه
در کهگیلویه گروهی از لرها زندگی می کنند. گروه دیگری در منطقه ممسنی سکونت دارند. لرهای کهگیلیویه به سه گروه آقاجری باوری و جاکی تقسیم می شوند:
1- گروه آقاجاری: این گروه یا ایل با اصلیت ترک، تاجیک و لر امروزه تنها حدود دو هزار خانوارند که در طوایف زیر پراکنده :
افشار، بیگدلی، بانالکو، جامه بزرگی، جغتایی، داوری، چری، قره باغی، کاشتیلی و لارزبان. گروه آقاجاری ها کوچنده نیست. بدین معنی که آنها تمام سال را در حومه بهبهان به سر می برند. آنها زمستان را در سیاه چادر و تابستان را در کلبه هایی (کپر) که خود می سازند و با ساقه غلات می پوشانند، در دوطرف رودخانه کردستان می گذرانند.
2- گروه باوی: این ایل که احتمالاً عرب نژاد است. در دو منطقه باشت و کوه مره که باوی هم نامیده می شود به سر می برد. ایل باوی با 1200 خانوار زمستان را در زیر سیاه چادر و تابستان را در کپر می گذراند. طوایف آن عبارتند از: علی شاهی، کاشین، موسایی، بر‎آفتابی، قالئی یا عمله که به زبان لری صبحت می کنند.
3- گروه جاکی: این گروه مشتمل بر دو طایفه چهار بنیچه و لیراوی به دو تیره لیراوی کوه و لیراوی دشت تقسیم می شوند. تیره لیراوی کوه خود به بهمنی، شیرعلی، طیبی و یوسفی تقسیم یم شود.
طایفه چهاربنیه
تیره بویراحمدی ها: بویراحمدی ها در تل خسروی، رون و بخشی از بلاد شاپور ساکنند. این مناطق که در مجموع کهگیلویه شمالی را تشکیل می دهند. به منطقه بویراحمدی ها معروف است.
بویراحمدی ها در زمستان در بخش بلاد شاپور ساکن هستند. این بخش به «بویراحمدی گرمسیری» معروف است و تابستان در بخش قدیمی تل خسروی و رون اقامت می کنند. به همین دلیل همه این منطقه «بویر احمدی سردسیر» (ییلاق) نامیده می شود. ایل بویراحمدی از تعداد زیادی گروه های خویشاوند تشکیل شده است که عبارتند از: آقایی، اردشیری، اولادمیرزاعلی، باباملکی، بادلونی، باتولی، بر‎آفتابی، تاس احمدی، تامرادی، جلیل، خلیلی، سرکوهی، شیخ مامو (شیخ محمود)، عباسی، گودرزی، نگین تاجی و مشهدی.
کلانترهای این تیره همیشه از بین رده اردشیری انتخاب می شوند.
تیره چرام
این تیره چندین قریه از بلاد شاپور و رون در شمال شرقی بهبهان، معروف به «منطقه چرام» را شامل می شود. تیره چرام مشتمل بر هزار خانوار است که به رده های زیر تقسیم می شوند:
بگلار، بناری، پروخوری، تارمونی، حسام بهاء الدینی، دیلگون شیخ گلبار، گشتاسب، کمانکشی و مسیح شاهی. کلانترهای تیره چرام همیشه از گروه بگلار انتخاب می شوند.
تیره دشمن زیاری
این تیره هم در مناطق بلاد شاپور و رون در شمال غربی بهبهان مستقر است.
تیره دشمن زیاری به دو دسته به نام های الیاسی و گشتاسبی تقسیم شده است.
گروه الیاسی ها به دیناری، بویری، سلطانی، شیرمحمدی و قلندری و گروه گشتاسبی به باوار، بناری، میراحمدی تقسیم می گردد. تیره دشمن زیاری چهارصد خانوار دارد. کلانترها همیشه از خانواده شیرمحمدی انتخاب می‌شوند.
تیره نوئی
این تیره قسمتی از مناطق بلادشاپور و رون را که به بخش نوئی معروف است، در اختیار دارد. تیره نوئی از گروه های پاپی، جلاله، دره موردی، دلاوری، زیلویی، زنگنه، شیخ تیرادگان، شیخ هابیل، محمود شاهی و مهوینی تشکیل شده است. کلانترها و روسا از گروه محمد شاهی انتخاب می شوند. این تیره 1300 خانوار دارد.
طایفه لیراوری
طایفه لیراوی به دو قسمت لیراوری کوه ولیراوی دشت تقسیم شده است. لیراوی کوه مشتمل بر چهار تیره بهمئی، شیرعلی، طیبی و یوسفی است.

تیره بهمئی
این تیره از گروه های ابوالعباسی، بناری، بیژنی، جلیلی، خلیلی رودتلخی، علاء الدینی، عمله، کلاه کج، کماهی، محمدعیسی و نرمیسا تشکیل شده است. بیشتر روسای تیره ها ا زگروه ترمیسا انتخاب می شوند. این تیره بیش از سه‌هزار خانوار است. منطقه بهمئی ها کوهستانی، سرد و بسیار پردرخت است. بهمئی ها در زمستان به منطقه بختاری ودر تابستان به حوالی راهمهرمز کوچ می کنند.
تیره شیرعلی
این تیره تا سال 1256 هـ . ق بیش از یک هزار خانوار داشت که از آن پس در سرتاسر خاک خوزستان پراکنده شدند. در سال 1281 هـ . ق معتمدالدوله، حاکم قدیمی کهگیلویه، شیرعلی ها را به این منطقه آورد و در بخش کوچک ابوالفارس مستقر کرد.
تیره طیبی
دو هزار خانوار تیره طیبی به گروه های تاج الدین طیب، تا حیسن شاهی، تاغین علی، تارضایی، تامالی، تامرادی، تاویسی، چارگاهی، خواجه دزکی، سل‌شهرو، اسماعیلی، علی طیب، قنبری، کرائی، گیوه چرمی و ناصر طیب تقسیم شده اند.
تیره طیبی زمستان را در بلاد شاپور و تابستان را در رون بسر می برند. بیشتر مزارع آنها به کشت حبوبات، پنبه، برنج، کنجد و غیره اختصاص دارد.
تیره یوسفی
تیره ای قدیمی است که در شمال بهبهان زندگی می کند و فقط هشتاد خانوار دارد.
ایلات و بلوک ممسنی
بلوک وسیع ممسنی در شمال غربی شیراز واقع شده است و آب و هوای آن در شمال سرد و در جنوب گرم می باشد. در شمال، کوهستان ها همیشه پوشیده از برف هستند در حالی که در دشت جنوبی نخلستان ها و باغهای مرکبات به خودی خود پرورش می یابند.این بلوک از شمال و مغرب به بلوک‌های شش ناحیه و کهگیلویه، از مشرق به بلوک اردکان و از جنوب به بلوک‌های کازرون و کوه مره شگفت محدود است.
در بخش جنوبی بلوک ممسنی که از چندین جریان آب مشروب می گردد مقدار زیادی حبوبات، پنبه، کنجد و برنج کاشته می‌شود. زمین آن آنقدر حاصلخیز است که دو بار در سال می توان برنج کاشت. کوههای این منطقه به حالت جنگلی و پوشیده از درختانی نظیر بلوط، کرکیه و بادام می باشند.
در گذشته در شمال این بلوک باغهای بسیار بزرگ انگور و انجیر فراوان به چشم می خورده اند. امروزه این باغ ها از بین رفته اند و کمتر نشانی از آنها باقی مانده است.
ایلات کوچنده ممسنی
به چهار طایفه بکاش، دشمن زیاری، جاویدی و رستم تقسیم می شوند. نام هر یک از این طوایف به محلی که در آن سکونت دارند نیز اطلاق می شود.
1-منطقه بکاش: منطقه‌ای گرم است که طایفه بکاش با بیش از 1200 خانوار در آن سکونت دارد.
2-منطقه جاویدی یا جاوی: منطقه ای کوهستانی است که بیشتر آب و هوای سرد دارد. طایفه جاویدی با بیش از 1000 خانوار در آنجا زندگی می کند.
3-منطقه دشمن زیاری: منطقه ای کوهستانی و سرد است. 1500 خانوار دشمن زیاری در این منطقه سکونت دارند.
4-منطقه رستم: بخشی از این منطقه کوهستانی و سرد، و بخش دیگر آن گرم است. بخش گرم آن برای تولید مرکبات و خرما بسیار مناسب است. طایفه رستم با 1300 خانوار در ان سکونت دارند:
به چهار منطقه ای که در بالا اشاره شد باید دو بخش فهلیان و کاکان را نیز اضافه کرد. اولی آب و هوایی گرم دارد و بخش دوم (کاکان) آب و هوایی معتدل دارد.
ایلات دیگر ممسنی
سرخی ها و کوه مره شگفت
گروه سرخی ها چادرنشین هستند ولی کوچ نمی کنند. آنها زمستان و تابستان را در بلوک کوه مره شگفت بسر می برند.
آب و هوای این منطقه سرد و کوهستانی است. از شمال به حومه شیراز و بلوک فراشبند و منطقه جره و از مغرب به منطقه کازرون مدود می‌شود. زمین های کوهستانی و سنگلاخی آن چندان قابل کشت نیست. با این همه چند مزرعه کشت غلات و برنج دارد. مناطق کوهستانی آن تقریباً پردرخت هستند و درختان انگور وحشی فراوان دارند. صنایع محلی آن منحصر به تولید زغال چوب می باشد. تجارت آن به حمل و نقل این زغالها و کشمش و انجیر خشک محدود است. ایل کوچک سرخی با 700 خانوار در بلوکی در نزدیکی طوایف دیگر سکونت دارد.
ایل لاشانی: که بخشی از آن در روستاهای بلوک مرودشت یکجانشین شده است و برخی دیگر آن کوچ می کند، حدود هفتصد خانوار آنان معمولا در بلوک آباده تشک سکونت دارند.
ایل نوترکی: یکجانشین است (نژاد آنها بختیاری است و از بخش چهارلنگند). نوترکی ها هنوز با گویش بختیاری صحبت می کنند و از محوصلات دامی خود روزگار خود را می گذرانند.
ایل مسلاری: در بلوک خفر سکنی گزیده اند و گله های بسیار دارند. پنیر مسلاری در فارس مشهور است.
ایل علی شامحمدی: تابستان ها در کوه های تارو بین بلوک های سیمکان و فیروز آباد و زمستان ها در سیمکان به سر می برند. اقتصادشان مبتنی بر دامداری است.
ایل فرامرزی: در قسمت غربی کوه های جهانگیریه در (لارستان) مسکن گزیده اند.
جشنی ها: طایفه کوچنده ایل خلج از بلوک قونقری هستند. آنان تابستان را در سرچاهان و زمستان را در جزیره مینگ، واقع در دریاچه بختگان به سر می برند.
چهارراهی ها: از ایل خلجند. تابستان در بلوک قونقری سکونت دارند و زمستان را در جزیره علی یوسف در دریاچه بختگان می گذرانند.
چرکس ها: منشأ ترک دارند. در زمان صفویه از منطقه کوکاس مهاجرت کرده اند و د رحال حاضر در منطقه دزکرد (محله سبعه) اقامت دارند.
فرهادی ها و قونقری های سیمکان: برحسب فصل بین دشت و کوه و نیز در بلوک میمند در حرکتند.


کوهکی ها: بین جهرم و بیدشهر به تجارت چوب مشغولند.
گروه های دیگر را نمی توان ایل نامید، زیرا بسیار کم جمعیت می باشند. آنان فقط گروه های خانوادگی ساده عربند. تمیمی ها و مالکی ها در بلوک مالکی به طور کامل در ساحل خلیج فارس زندگی می کنند. بهاء الدینی ها در کوهستان ها و دشتهای سیمکان به سر می برند.
آل ناصر در بلوک سراف اقامت دارند و بندر کوچک کنگان را ساخته اند.
آل حرم ها همیشه در ساحل خلیج فارس، در کنار بندر بیدخون، در بلوک مالکی ساکن اند. آنها بندر عسلویه را ساخته اند. دموخ ها یکجانشین هستند و به بوشهر تعلق دارند.

 

منبع:www.netsara.org

 

نویسندگان ایل عرب

 

فرهنگی بازنشسته ای که بازننشست و با تالیف و تدوین کتابهایی ارزشمند نام خود را در عرصه ی فرهنگ جاودان ساخت را بهتر بشناسیم . علی محمد نجفی از دیار دبیران مؤلف کتا ب ایلات خمسه و ....:

سرد و گرم روزگار در چم و خم زندگی را با لذت چشیده است و عرصه ی ایل در جوار کوهسار سر به فلک کشیده تا دشت هایی که جولانگه اسب ها ی تیز تک عشایر بوده را در نوردیده و کلاس های درسی که گاه در سایه ی سیه چادری و یا در کنار غدیری از آب زلال باران دایر می شده را خوب درک کرده است0 در کودکی با مدادی و دفتری که باز روزگار در اهدای همین اندک وسایل تحصیل هم به دانش دوستان خسّت می ورزید ، او با عشق به آینده و سربلندی ایل دورهایی زیبا را در ذهن خود تصویر می کرد که نقش رنگارنگ دشت های زیبا در فصل بهار و مستی طبیعت را تداعی می نمود 0 هنوز بالای او بلند نشده که تقدیر خویش را در تربیت نسل آینده ساز می بیند و پس از گذشت اندک زمانی، عشق به بر افراشته شدن بیرق دانش در جوار چادر های سیه که برای دشت های سبز و زیبا را چون خال هایی نمکین می مانست خود را در کسوت معلمی می بیند و با نگاهی به شور و حالی که معلم بزرگ عشایر، شادروان محمد بهمن بیگی در حافظه ی این مردم بزرگ ایجاد کرده است خود را در خیمه ی سفید علم و دانش در کنار سمبل های صفا و صمیمیت قرار می دهد تا این آتش را برای ادامه در طول تاریخ روشن نگه دارد .

وای که چه زود دیر می شود(قیصر امین پور) و آدمی خود را به خط پایان نزدیک و نزدیک تر می بیند اما بزرگواری که این مختصر تقدیمش می شود چندی است کرسی معلمی را ظاهرا" وا نهاده و ادامه ی طریق را در پژوهش و تحقیق برگزیده است راهی بس صعب و دشوار که فقط عاشقان را جواز است ورنه جز شکست و خمیدگی برای غیر اهل، ارمغانی به همراه نخواهد داشت0لذا کار سترگ برادر علی محمد نجفی که از دامان پاک ایل برخاسته درخور تحسین بوده و برحسب وظیفه ، اگرچه مجمل و با قصر و حصر نکاتی خدمت دوستان باغ علم و دانش تقدیم می گردد.

 

نجفی پس از فراغت از 30 سال معلمی، حیات خویش را در تحقیق و پژوهش می یابد و نوش و نیش سفرهای تحقیقاتی در دامان پاک ایران زمین را به جان می خرد و هر جا نشانی از عشایر می یابد با علاقه به آن دیار رهسپار می گردد 0 او نشستن را بر نمی تابد و همت بلند خویش را بزرگ پشتوانه ی خود دانسته تا کاری بزرگ که تا کنون کسی نتوانسته دشواریهای آن را برتابد به انجام رساند ماحصل این حرکت شایسته چهار کتاب است که به زیور طبع آراسته و تقدیم جامعه شده است:

1-وقایع ایلات خمسه

2- بزرگان ایل عرب

3- لغات و اصطلاحات ایل عرب

4-هزار پند و مثل

5- نوحه های عرب

با نگاهی اجمالی به آثار آقای نجفی می توان زحمات او را فهمید و در لابلای صفحات آن درس عشق و دلدادگی به تحقیق را خواند و چشید0 او در ابتدای کتاب بزرگان ایل عرب می نویسد:

.....ادعایی نیست که (نگارنده) توانسته است شرح احوالات را بی کم و کاست بیان کرده باشد0 لاکن باریک راهی است برای پژوهندگا ن عزیز در این رهگذر . باید گفت افرادی نیز به نام بزرگان جای گزین شده و قلمداد شده اند ، لاکن به جز ظلم و تعدی به عناوین مختلف ، خدمتی به قشر زبر دست نداشته اند 0 گفتار عامیانه ای داریم که گفته است: « دنیا جنگل مولاست» و ادامه داده است که همه نوع انس و جن در آن است

 

کوتاه و گویا خصیصه ی مطلب فوق است که به عنوان پیش گفتار کتاب بزرگان ایل عرب متواضعانه نگاشته و وقتی مطالب کتاب های فوق الذکر هم می خوانی متوجه می شوی که نویسنده راستی و درستی همراه با تواضع و وقار به حضورت پیش کش می کند.

او در طول این چند سال توانسته خلوص و پاکی ایلات را در بین صفحات آثارش به تصویر کشد تا چون جام های صبوحی تقدیم مشتاقان نماید و کام شیفتگان و مشتاقان شیرین نماید .

گاهی که از روزگار غدار خسته می شوی نگاهی به شعرهایی که بزرگان ایلات سروده و محقق ما آنها را گلچین کرده است می تواند خستگی را از تنت بیرون کند همانی که نسیم بهار ی همراه با عطر دل انگیزش در خنکای صبحی باطراوت با روح انسان می کند:

رخت ماه است دو چشمت آفتــابه مسلسل گیسوان، ابروت خشابه

زدی سی تیر فشنگ خود به جانم یقیـن دانم که اون دنیا حسـابه

نیکنام شیری

 

نه هر اشتر چـــرانی میر گـــردد نه هر روبه نژادی شیر گردد

هر آن جویی که آثارش قدیم است رود آبش ولاکــن دیر گردد

ایازبن لطیف

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین