صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

اگر سهراب سپهری در زمان ما دانشجو بود

اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالیست
پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!

خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین