صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

طایفه نقدعلی زندگی عشایری و کوچ نشینی داشته و مسیرهای طولانی بین ییلاق و قشلاق طی می کردند .ییلاق این طایفه در حوالی ده بید سرحد(صفا شهر فعلی) و اغلب در نزدیکی روستای قشلاق از توابع ده بید بوده است . قشلاق آنها در حوالی لارستان و بیشتر در اطراف جویم و بنارو بوده است .

معمولاً این طایفه فصل تابستان را در محل ییلاق خود در سرحد می گذراندند ودر اوایل پاییز به سمت گرمسیر محل قشلاق خود حرکت می کردند فصل پاییز را در حال حرکت می گذراندند و فصل زمستان را در محل قشلاقی خود یا گرمسیر سپری می کردند . در اوایل فصل بهار از گرمسیر به سوی سرحد حرکت می کردند. و این فصل را هم در حال حرکت طی می کردند خط سیر این طایفه از سرحد به گرمسیر و بالعکس بدین صورت بوده از طریق گردنه دیدبان قادر آباد- سعادت آبا (سعادت شهر ) ارسنجان –سیدان و پارو وارد منطقه کربال(کلبار) می شدند؛ و معمولاً از بند تیله کان از رود کر عبور می کردند لازم به ذکر است که بروی رود کر شش بند احداث گردیده که عبور از سمت جنوب به سمت شمال یا بالعکس از این رودخانه فقط از طریق این 6 بند یا بوسیله مزرو امکان پذیر بوده. (بند تقریباً شبیه سد می باشد که از قسمت بالای آن محل عبور بوده و قسمت وسط دریچه عبور آب بوده و قسمت پایین آن مانع حرکت آب بوده این بند ها به فرمان عضد الدوله دیلمی احداث شده. (مزرو شبیه یک قایق ابتدایی بوده که بوسیله طناب حرکت داده می شده.)


سپس از طریق مهرآباد – تنگ غنیمی– تنگ کربالی یا قدحفری وارد منطقه سروستان می شدند، که گاهی اوقات از طریق میان جنگل فسا - زاهدان یا تخته سنگ وارد منطقه جهرم می شدند. یا از طریق جنگل شدید – خانکهدان ، مخک وارد منطقه جهرم می شدند .حرکت از منطقه جهرم بسوی گرمسیر از دو طریق امکان پذیر بوده : 1- از مسیر چاه تیز گردنه سفید وارد منطقه جویم و بنارو می شدند 2- از طریق دنیان ، چنار سوخته – گچ برو ، آب گرم ، گردنه سفید واردمنطقه جویم و بنارو می شدند در برگشت هم همین مسیرها را طی می کردند . آنها مانند سایر طایفه ها همیشه در حال حرکت بوده اند و در پی پیداکردن چراگاههای تازه از منطقه ای به منطقه دیگر کوچ می کردند . وسیله ایاب و ذهاب مردم عشایر عمدتاً شتر، الاغ، اسب و قاطر بوده است.افراد این طایفه عمدتاً از طریق دامداری و قالیبافی تأمین معاش می کردند . مردان و زنان این طایفه در میان طوایف دیگر به خوشنامی، پاکی وپاکدامنی معروف بوده اند . این طایفه دارای مردمی سخت کوش و زحمت کش بوده که اغلب دنبال روزی حلال می گشته اند . افراد این طایفه همانند خیلی از طوایف دیگر از اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود با اطلاع بوده اند و درک خوبی از آداب و معاشرت و نوع دوستی داشته اند . در سال 1312 هجری شمسی که رضاشاه فرمان اسکان اجباری عشایر یا همان تخت قاپو را می دهد. این طایفه اجباراً در هرموج علیا جهرم ساکن یا تخت قاپو می شود . در همین مکان اقدام به حفر یک حلقه چاه می کنند که به گاو چاه معروف بوده و به وسیله گاو و دلو از این چاه آب می کشیدند و کمی کشت و زرع می کردند .مرحوم صداقت هم یک باغچه باغ کوچک بصورت غارس مالکی در همین مکان احداث می کند. و از قنات بزرگ هرموج هم آن را آبیاری می کرده. هنوز بعضی از درختان آن باغ پا برجا می باشند . در همین دهکده کوچک یا ساختمان مرحوم صداقت مکتبی راه اندازی می کند و تعدادی از نوجوانان این طایفه و تعدادی هم از هر موجی ها را باسواد می کند. افرادی که نزد صداقت درس می خواندند: 1-مرحوم حاج خسرو 2-مرحوم جهانشاه 3-مرحوم کربلایی صفدر 4-مرحوم مشهدی نواز 5-حاج غلامرضا 6-الیاس آذرهوشنگ و ..... بوده اند از هرموجی ها هم تا جایی که اطلاع دارم محمد حسن حسنی کدخدای قبلی هرموج از جمله این شاگردان بوده اند. در این ساختمان رضا شاهی عمدتاً پیرزنان و تک وتوکی هم پیرمرد و بچه سکونت داشته اند . از سایر مردان و زنان که توانایی کار داشته اند. خبری نبوده به همین دلیل از نظر امنیتی دچار مشکل بوده اند و یک بار توسط دزدان طایفه فارسی اموال کسانی را که در این ساختمان سکونت داشته اند به غارت می برند . در ماه محرم مرحوم صداقت برای همین پیرزنان و پیرمردان نوحه سرایی و روضه خوانی می کرده این پیرزنان هم ظاهراً برای امام حسین گریه می کردند اما قلباً بخاطر ناراحتی های شدید ی که از ساکن شدن در چهار دیواری وبدور ماندن از احشام و ایل و تبار خود و از دست دادن مزایای زندگی عشایری گریه می کردند.

عشایر اجباراً و به زور اسلحه به فرمان رضا شاه اسکان داده می شوند، زندگی در خانه های گلی به منزله زندان برای عشایرآن زمان تلقی می شده. عشایر از ترس تن به اسکان می دهد چون حق برپا کردن چادر سیاه را نداشتند. اگر کسی این کار را می کرد مأموران حکومتی چادر آنان را پاره می کردند . به دل پردرد همین پیرزنان ساکن در ساختمان در یکی از مجالس روضه خوانی مرحوم صداقت در ماه محرم توجه می کنیم .

پیرزنی گریه و زاری می کرد ظاهراً برای امام حسین اما قلباً درد دل خودش را بیان می کرده : نه نه والا یاد میشهای سبز و سفیدم و یاد پنیرهای معطرم حسین ای وای ، حسین ای وای

« یَد نَعجِ اَزرِکُ و اَملِحی، یَد جِبِنَت معطِری، حسین ای وای، حسین ای وای، حسین ای وای، بدبخت و در به در خودی»

پیرزن دیگری می گفت : نه نه یاد همان شیر چاهی هایم، یاد همان ماست های بسته ام، حسین ای وای حسین ای وای

دیگری با گریه می گفته :کاکا والا یاد خیک های روغنم و یاد عکه های پنیرم، تنها و بی کس خودم حسین ای وای ،حسین ای وای

« یَد خیچه هَت دِهِنی و یَد عُکه هَت جِبِنی و حسین ای وای، حسین ای وای، حسین ای وای،   بی کس و بدون گَتِش خودی»

این اظهارات از ناراحتی و نارضایتی قلبی شدید از زندگی کردن در یک مکان ثابت و بدون احشام حکایت می کند . عشایر آن زمان از زندگی کردن در یک مکان ثابت مثل ده متنفر بودند و اگر کسی از روی اجبار برای مدتی در یک ده ساکن می شد به او طعنه می زدند و می گفتند (رفت و گورش گم  شد ) « قِدِ فَهَد کوله گانت گابرِ ذِهِب»

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین