صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

قطره بارانی از ابر چکید. چون به زمین نگاه کرد، دریای پهناور را دید و از کوچکی و حقارت خود شرمنده شد و گفت: جایی که دریا هست وجود من بی مقدار به حساب می آید.

چون قطره باران خود را کوچک دید، صدف او را درون خود جای داد و بعد از مدتی تبدیل به گوهر شد. پس از مدتی نصیب ماهیگیری شد و او آن گوهر را به بزرگی هدیه کرد.


بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
«کلیات سعدی»

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین