صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

مراد از عبارت بالا که غالباً از باب طنز و تعریض و کنایه گفته می شود این است که فلانی روی در نقاب کشید و از دار دنیا رفت .

آورده اند که ...

در قروت و اعصار گذشته که وسایل و امکانات عصر حاضر فراهم نبود بوق در غالب امور و شئون اجتماعی مورد کمال ضرورت و احتیاج بوده از آن تقریباً در همه جا استفاده می کرده اند . فی المثل وسیله ارتباطی و مراصلاتی بوده ، یعنی در شاهراههای ایران ، هر چند کیلومتر به چند کیلومتر بوق زنها و شیپورچی ها ، اخبار و اطلاعات مهم و فوری را به صورت رمز به طرف مقابل اطلاع می دادند و آن هم به دیگری می گفت تا در ظرف چند ساعت آن خبر به مقصد می رسید .

در جمع آوری سپاهیان و تشویق و تحریض آنان به حمله و تعرض به کار می رفت تا خوف و هراس در قلوب آنان راه نیابد و شجاعانه بر دشمن بتازند .

در جشنها و عروسیها به همراه ساز و دهل و کرنا به صدا می آمد و بر رونق و نشاط جشن می افزود .

آسیابانها به وسیله بوق و آهنگ مخصوصی آمادگی آسیا را به روستائیان و کشاورزان اعلام می داشتند تا گندمهای خودشان را به سر آسیا ببرند و آرد کنند.

بالاخره بوق درباره مردگان و اموات نیز به کار می رفت.

توضیح آنکه اگر مرد یا زن بیماری به هنگام شب از دار دنیا می رفت، با آهنگ مخصوصی که می توان آن را به آهنگ عزا تعبیر کرد بوق می زدند تا سکنه آن آبادی آگاه شوند و صبحگاهان در تشییع جنازه متوفی شرکت کنند ، دیر زمانی پس از انجام این مراسم اگر احیاناً افراد بی خبر از جریان مرگ آن شخص می پرسیدند مخاطب از باب طنز یا کنایه جواب می داد ، بوقش را زدند ، یعنی از این دنیا رفت و روی در نقاب خاک کشید.

این عبارت رفته رفته بصورت ضرب المثل درآمد و اکنون نه تنها در مورد اموات و مردگان به کار می رود ، بلکه درباره افرادی که از مشاغل حساس برکنار شده باشند نیز ، مورد استشهاد و تمثیل قرار می گیرد . فی المثل می گویند فلانی بوقش را زدند یعنی دیگر کاره ای نیست و از گردونه خارج شده است.

نوشته شده در شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین