صادقی نقدعلی

گامی کوچک در راستای همدلی

ای بسته امید ٬ حلقه بر چشمانت    /   پرورده صفای عشق در دامانت

از جنس سپیده ای ٬ همه می دانند  /   آرامش ماست آن لب خندانت

هرجا که جوانه ای است٬ ای ابر بهار   /   شد غرق طراوت از نم بارانت 

همراه تو مثل صخره ها محکم و سخت/   صف بسته برادران هم پیمانت

بر هم زده خواب ظلمت و تاریکی        /   آن برق نگاه و غیرت تابانت

بر کنگره های کفر همچون زلزال          /   هم رعشه زده است قدرت ایمانت

تو قاصم۱ خیبر زمانی ٬ بگذار               /   تا بوسه زند ستاره بر دستانت

چون مایه ی افتخار اسلام شدی         /   حق داری اگر خدا شود مهمانت

این شعر من است ٬ کوچک و ناقابل

همراه دعای شهر ما ٬ قربانت

=================================================

 

 

در قعر سکوت بردنت می خواهند

هر لحظه شکست خوردنت می خواهند

با کفر مگر چه کرده ای ٬ ای سردار

کاین قدر صریح مردنت می خواهند

 

چشمان تو مثل موج دریاست هنوز

لبخند تو مثل غنچه زیباست هنوز

با آمدن تو دشمنان فهمیدند

"صیاد"۲ نیفتاده و برپاست هنوز

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط رسول| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین